تبليغاتX
هم نفس

...بیا تو این بارون غم ،چتر دلم باش ...


***بی تو من زنده نمانم***
بی تو طوفان زده دشت جنونم
صید افتاده بخونم
تو چسان می گذری غافل از اندوه درونم ؟
بی من از کوچه گذر کردی و رفتی
بی من از شهر سفر کردی و رفتی
قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم
تا خم کوچه بدنبال تو لغزید نگاهم
تو ندیدی
نگهت هیچ نیفتاد براهی که گذشتی
چون در خانه ببستم ،
دگر از پای نشستم ،
گوئیا زلزله آمد ،
گوئیا خانه فرو ریخت سر من
بی تو من در همه شهر غریبم
بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدائی
برنخیزد دگر از مرغک پر بسته نوائی
تو همه بود و نبودی ، تو همه شعر و سرودی
چه گریزی ز بر من ؟
که ز کویت نگریزم
گر بمیرم ز غم دل ،
به تو هرگز نستیزم
من و یک لحظه جدائی ؟
نتوانم ، نتوانم
بی تو من زنده نمانم

+ تاريخ شنبه دوم آبان 1388ساعت 14:8 نويسنده لیلا |

من امشب غرق رویای تو خواهم شد

نجاتم را نمی خواهم

و دستی که مرا بیرون کشد از موج این رویا

من امشب مرگ می خواهم

الا ای همرهان سست پیمانم

ای آشناهای گمنامم

نه عشقی از دل پر رنگتان خواهم

نه چشمی که بسوزد در شب چشمان گریانم

سره پیمانه ی مستی که خمرش دائمی باشد

اگر آتش زند تندیس عمرم را

شرار شعله اش هم واقعی باشد

من امشب مرگ می خواهم

در آغوشی که  عشقی ملتهب دارد

من از مفهوم بودن نیز ترسانم

و این باران

که رندانه شبم را تیره تر سازد

اگر آن چراهایی که گفتم در نگاهی نیست

اگر آغوشه گرمی را نشانی نیست

گذاریدم همنچا بی خبر می رم

که دنیا را برایم اشتیافی نیست

سلامی از نگاه هیچ کس دیگرنمی خواهم

نه شبنم را نه باران را نه رویا را نمی خواهم

اگر بودن همین باشد

من امشب مرگ می خواهم

+ تاريخ جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 3:33 نويسنده لیلا |

انقده از صبح سیگار کشیدم دیگه نفسم بالا نمیاد

+ تاريخ شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 0:31 نويسنده لیلا |

دلم پر است بر از لحظه های بارانی

پرم زگریه پر از گریه های طولانی

طلسم بغضم اگر بشکند زدلتنگی

شکسته دل ترم از ابرهای بارانی

بیا به دامنم ای اشک لحظه ای بنشین

مگر غبار دلم را دوباره بنشانی

بیا که چشم به راهت نشسته ام ای اشک

بیا که با تو شبم می شود چراغانی

شب است و خلوت و تنهایی و تلاطم ودرد

من و خیال تو وگریه های پنهانی

به روی شانه ی دل سر نهاده می گریم

به یاد نگاه تو و آن نگاه پایانی

مرا در آبی چشمان خود رها کردی

چگونه بگذرم از موج های طولانی

به وسعتی که ندارد کرانه٬یعنی عشق

عبور می کنم اما به سمت ویرانی

بیا که باز سر زلفت به هم گره خوردست

شب سیاه من وقصه ی پریشانی

تمام پنجره ها را گشوده ام بر صبح

بیا به خلوتم ای آفتاب روحانی

میان این همه گل های عشق پرورده

به برگ تازه ی گل های یاس می مانی

تو آرزوی منی با دلم هم احساسی

چرا برای دل من غزل نمی خوانی...

 

روز ها می گذرند لحظه ها از پی هم می تازند
وگذشت ایام,چون چروکی است که برچهره من می ماند
روزهامی گذرند , که سکوتی ممتد, برلبم می رقصد
قصه هایی که زدل می آیند , زیرسنگینی این بارسکوت
بی صدامی میرند
روزها می گذرند , که به خود می گویم
گرکسی آمدوبرداشت زلب مهرسکوت
گرکسی آمدوگفت قطعه شعری بسرود
گرکسی آمدوازراه صفا دل ما را بربود
حرفهاخواهم زد , شعرها خواهم خواند
بهر هر خلق جهان , قصه ای خواهم ساخت
روزها می گذرند،که به خود می گویم
گرکسی آمدوبرزخم دلم , مرحمی تازه گذاشت
گرکسی آمدوبرروی دلم , طرحی ازخنده گذاشت
گرکسی آمدودرخاطرمن , نقشی ازخودانداخت
صدزبان بازکنم،قصه هاسازکنم
گره از ابروی هر غمزده ای درجهان بازکنم
من به خود می گویم
اگرآمدآن شخص !!!!!!
من به او خواهم گفت , آنچه درمحبس دل زندانی ست
من به او خواهم گفت , تاابددردل من مهمانی ست
ولی افسوس و دریغ
آمدی نقشی زخود در سر من افکندی
دل ربودی و به زیر قدمت افکندی
دیده دریا کردی،عقل شیدا کردی
طرح جاوید سکوت , توبه جای لبخند , برلبم افکندی
دل به امید دوا آمده بود
به جفا درد برآن زخم کهن افکندی
روزها می آیند
لحظه ها ازپی هم می تازند...

http://www.gigaimage.com/images/wfsgdrhs117zlov9c86.jpg

+ تاريخ جمعه دهم مهر 1388ساعت 23:3 نويسنده لیلا |



وبلاگلم همدم تنهاییام که هر وقت دلم میگیره میام پیشت

تا این حد که امروز متوجه شدم  نمیدونستم آهنگت چقدر ادمو به گریه میندازه

1214728593ZENDEGII.jpg

سکوت کوچه های تاریک جانم گریه می خواهد

تمام بند بند استخوانم گریه می خواهد

ببار ای ابر باران زا میان شعر های من

که بغض آشنای آسمانم گریه می خواهد

چنان دق کرده احساسم میان شعر تنهایی

که حتی گریه های بی امانم گریه می خواهد

+ تاريخ جمعه دهم مهر 1388ساعت 14:7 نويسنده لیلا |

کفش من خسته نشو مقصد همین دورو براس
کفش من غصه نخور خدا همیشه اون بالاس

کفش من خاکی شدی خوب میدونم ، مثل دلم
خسته و داغونو پارس ، آخه از کدوم بگم ؟

عمریه همنفسه هر چی سواره بی کسه
خودشو گول میزنه که شاید اون روز برسه

روزی که دنیا فقط پر از خوبی باشه و بس
روزی که کنده بشن از تو دلامون خارو خس

آره سراب نیست دلکم ، وجود داره چنین روزی
ولی تا رسیدنش باید همینجور بسوزی

کفش من ، هیچکسی ارزش تو رو نفهمیده
آخه هیچکس پاهاش از سنگریزه ها نرنجیده

کفش من باهام بمون حالا که اینجا بی کسم
لا اقل بمون باهام تا آخر این نفسم

کفش من قول بده تا وقتی که همراه منی
خودت و نذاری هیچوقت رو دل هیچ آدمی

+ تاريخ پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 0:22 نويسنده لیلا |


 

جان می دهم به گوشه زندان سرنوشت

سر را به تازیانه او خم نمیکنم

افسوس بر دو روزه هستی نمی خورم
زاری براین سراچه ماتم نمی کنم
با تازیانه های گرانبار جانگداز
پندارد آنکه روح مرا رام کرده است
جان سختیم نگر که فریبم نداده است
این بندگی که زندگیش نام کرده است
بیمی به دل ز مرگ ندارم که زندگی
جز زهر غم نریخت شرابی به جام من
گر من به تنگنای ملال آور حیات
آسوده یک نفس زده باشم حرام من
تا دل به زندگی نسپارم به صد فریب
می پوشم از کرشمه هستی نگاه را
هر صبح و شام چهره نهان میکنم به اشک
تا ننگرم تبسم خورشید و ماه را
ای سرنوشت از تو کجا می توان گریخت
من راه آشیان خود از یاد برده ام
یک دم مرا به گوشه راحت رها مکن
با من تلاش کن که بدانم نمرده ام
ای سرنوشت مرد نبردت منم بیا
زخمی دگر بزن که نیفتاده ام هنوز
شادم از این شکنجه خدا را مکن دریغ
روح مرا در آتش بیداد خود بسوز
ای سرنوشت هستی من در نبرد تست
بر من ببخش زندگی جاودانه را
منشین که دست مرگ ز بندم رها کند
محکم بزن به شانه من تازیانه را
+ تاريخ سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 0:56 نويسنده لیلا |

از شراب تا سراب


من بودم و شب و شراب
تنهایی و دل خراب
سکوت یک شب غمین
شراره های پر شرر
نفس نفس نقش زمین
سکون یک لحظه ی درد
آب شدن قطعه ی یخ
جهنم زمونه رو
برام می کرد
چه سرد و سرد
تن به صلابه ی ما
کشیده روبروی هم
آتش اولین نگاه
در طی لرزش سکون
لبهای سرخ دخترک
چراغ قرمز شگون
مستی لحظه های من
خاموشی در ترانه داد
ترانه های تلخ ما
غم رو به لرزه وا میداد
وقتی صدای داد باد
با رقص پرده ی اتاق
ما رو به هم وا می گذاشت
حرارت سرد شراب
تو دل ما گرمایی داشت
بستن خون رو گونه ها
چشم خمار از گناه
لذت بی وقفه ی ما
جنجال داغ بوسه بود
نوشیدن هستی هم
افطار یک عمر روزه بود
لمس کردن تیغ چشات
چشیدن زهر لبات
لرزش اوج توی صدات
برام همیشه تازه بود
امشب شراب تلخ من
برای کنار تو بودن
اندازه ی اندازه بود
من بودم و شب و شراب
تنهایی و دل خراب
رفع عطش های دلم
مثل همیشه از سراب

+ تاريخ سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 14:6 نويسنده لیلا |

ز چشمت اگر چه که دورم هنوز
  پر از اوج و عشق و غرورم هنوز
  اگر غصه بارید از ماه و سال
  به یاد گذشته صبورم هنوز
  شکستند اگر قاب یاد مرا
  دل شیشه دارم ، بلورم هنوز
  سفر چاره ی دردهایم نشد
  پر از فکر راه عبورم هنوز
  ستاره شدن کار سختی نبود
  گذشتم ولی غرق نورم هنوز
  پر از خاطرات قشنگ توام
  پر از یاد و شوق و مرورم هنوز
  تو را گم نکردم ، خودت گم شدی
  من شیفته با تو جورم هنوز
  اگر جنگ با زندگی ساده نیست
  در این عرصه مردی جسورم هنوز
  اگر کوک ماهور با ما نساخت 
  پر از نغمه ی پاک و شورم هنوز 
  قبول است ، عمر خوشی ها کم است
  ولی با توام ، پس صبورم هنوز

انتظار

می‌دانم ،
حالا سالهاست که دیگر هیچ نامه‌ای به مقصد نمی‌رسد .
حالا بعد از آن همه سال ، آن همه دوری ،
آن همه صبوری ...
من دیدم از همان سرِ‌صبحِ آسوده ،
هی بوی بال کبوتر و
نایِ تازه‌ی نعنای نورسیده می‌آید ،
پس بگو قرار بود که تو بیائی و ... من نمی‌دانستم!

حالا که آمدی ،
حرفِ ما بسیار ،
وقتِ ما اندک ،
آسمان هم که بارانی‌ست ...!

به خدا وقت صحبت از رفتنِ دوباره و
دوری از دیدگانِ دریا نیست!
سربه‌سرم می‌گذاری ... ها؟
می‌دانم که می‌مانی ..
+ تاريخ پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 11:43 نويسنده لیلا |

عكس به شرط چاقو : loo3-loo3.blogfa.com


بوسه ي باد خزوني، با هزار نا مهربوني
زير گوش برگ تنها ميگه طعمه ي خزوني

برگ سبز و تر و تازه رنگ سبزش و ميبازه
برق بوسه ي باد و وحشت روزاي تازه

ميكنه دل از درخت و ميشه آواره ي كوچه
كوچه اي كه يادگار روزاي رفته و پوچه

ميشينه گوشه ي كوچه، چشم به آسمون ميدوزه
ميكنه ياد گذشته ، دلش از غصه ميسوزه

ياد باد، ياد گذشته شاد باد
دل زرد و تهي در حسرت ديدار باد

ياد روزايي كه كوچه زير سايه ي تنم بود
مهربون درخت عاشق مست عطر نفسم بود

سهم من از بوسه ي باد، چي بگم، اي داد و بيداد
همه زردي و تباهي، مردن و رفتنه از ياد

+ تاريخ شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 12:49 نويسنده لیلا |